خاطرات 4 ماهگی دخمل نازم
گل خوشبوی باغ زندگی مامان و بابا ، پروانه زیبای من ف ای همه وجود من ، من و بابایی لحظه لحظه های زندگیمون رو به عشق تو سپری می کنیم و نفسهامون رو با نفسهای تو هماهنگ میکنیم و به عشق بزرگ شدن و قد کشیدن تو شب ها و روزها رو سپری می کنیم . خدا رو شکر وارد ماه چهارم زندگیت شدی . 4 ماه از با تو بودن با همه سختیها و شیرینی ها و شب بیداری ها و خنده ها و گریه ها گذشت باورش سخته ولی خیلی دلچسبه که این روزها را با تو سپری کردیم. هر روز کارهای جدیدی یاد می گیری از خنده هات و صداهایی که در می آری تا جلب توجه کنی از تکون دادن های دستها و پاهات از توجهت به صداهای اطراف و موزیک و نانای کردنهات. با صدای من نگاهت منوجه من می شه وقتی روی شکم خوابیدی سرت رو بالا نگه می داری و خیلی کارهای دیگه که همشون باعث می شه من روزی هزاران بار خدای بزرگ رو شکر کنم که ما رو لایق هدیه با ارزشی چون تو دونست و دعا می کنم همیشه ما رو کمک کنه تا بتونیم بهترین پدر و مادر دنیا باشیم و دختر خوب و شایسته ای رو بزرگ کنیم و به سرانجام برسونیم. مامان جون اول 4 ماهگیت سومین دوره واکسنهات رو زدیم خدا رو شکر اصلا اذیت نشدی و 2 ساعت بیشتر هم تب تداشتی. کم کم داریم به سال نو نزدیک می شیم اولین سالیه که تو تو پیش ماه هستی البته پارسال تو دل مامان کنار هفت سین نشستی. امسال چون مرخصی هستم و تو خونه بیشتر وقت دارم می خوام برای عید برات لباس فرشته ای بدوزم تا فرشته خوشگل من با لباس قشنگش کنار هفت سین بشینه . خیلی دوستت دارم می بوسمت.
پیشاپیش عیدت مبارک قشنگترین عیدی من





خاطرات 4 ماهگی دخمل نازم
